هفته پیش خبر اومد که درآمد ایرانیها از یوتیوب یجورایی به صفر رسید. این خبر بهونهای شد که من یسری موارد پایهای رو برای کسایی که میخوان کسبوکار شخصی داشته باشن رو مرور کنم. این نوشته صرفا درمورد یوتیوب نیست! بلکه در مورد داشتنِ یک کسبوکارِ شخصی بعنوان یک ایرانی در این دوران از تاریخ هست.
بنظرِ من، مهمترین مهارتی که یک جوانِ ایرانی باید داشته باشه مهارتِ مدیریت بحران و تبدیلِ تهدیدها به فرصته. و این بدونِ شک بسیار مهمتر از مهارتهای تخصصیمون هست. ما ایرانی هستیم! و داریم در این جغرافیا و این بازه از زمان زندگی میکنم و اگر بنا بر غر نزدن و عاملبودن باشد، باید این مهارت رو در خودمون و اطرافیانمون پرورش بدیم.
تو این دوران، بصورتِ طبیعی شرایط حکم میکنه که آدمها دیگه بازیِ بلندمدت نکنن. و همین باعث بوجود اومدنِ مشکلاتِ دیگه تو کار و همکاریهامون میشه. فرصتهای کوچیک، دمِ دست، ارتباطها و کارهای سطحی طرفدار بیشتری پیدا کرده و آدما خیلی کمتر دنبالِ خلق ارزش و موندگاریان. و همین باعث میشه وقتی چنین خبری مثل صفر شدن درآمدِ یوتیوبرها میاد، همهی اونایی که دنبالِ الگوریتم بودن و خلق ارزش نکردن و مخاطب وفادار نساختن، یه شبه از بین میرن. ساختنِ کسبوکار روی پلتفرم خوبه! MR Beast سردمدار این داستانه ولی باید یادمون باشه که ما هرکجای دنیا که باشیم، ایرانی هستیم و در معرض خطر.
شرایط اقتصادی هم شوخی نداره. پس بیاید یک بار و برای همیشه بپذیریم، اینجا سرزمینِ تهدیدهاست و اگر به «ثبات» امید ببندیم صرفا حماقت و سادهلوحی خودمون رو ثابت کردیم و عملاً انگار داریم روی آب خونه میسازیم.
ما باید “پادشکننده” بشیم، و به این فکر کنیم که چطور شخصیتی بسازیم که تو این بحرانها قویتر بشه. در غیر این صورت محکوم به شکست و از بین رفتنیم، تو اتفاقِ مربوط به یوتیوب، اونهایی دنبالِ بازدید و پول بودن و ارزش نمیساختن، و فکر این روزها نبودن، از بین میرن، و اتفاقا جا برای اونهایی که دنبالِ ساختنِ ارزش هستن و از یوتیوب بعنوان ابزاری برای ارائه ارزش استفاده میکردن باز میشه.
- کسانی که طرفدارهای واقعی و فنبیسِ قوی ساختن، نه سابسکرایبر.
- کسایی که بجای ویدئو ساختن، ارتباط و ارزش ساختن
اونایی که بازیِ بلندمدت میکنن، میمونن و اگه برای آدمها ارزش ایجاد کنی، اونها هم تو بحران پشتِ تو میمونن و دینشون رو ادا میکنن.
پیشنهاد من چیه؟ بنظرم همه باید با تفکرِ راهاندازی و داشتِ کسبوکارِ یک نفره پیش بریم. کسبوکاری که ریشه داره، سیستمداره، حساب و کتاب داره و ویژگیهای یه کسبوکار واقعی رو داره و میشه روش حساب کرد، وقتی اینجوری ببینیش، ریسکهای کمتری رو تحمل میکنیم، تو شرایطی که کسبوکارها روز به روز مجبورن لیآف کنن، یوتیوب و بقیه سوشالمدیاها هر آن زیرِ ریسکِ فیلترینگ و تحریمن، و ارتباط با آدمها روز به روز سختتر میشه، چون اونا هم مثل بقیه دارن همهچیز رو کوتاهمدت میبینن و دنبالِ اینن که امروز چقدر پول تو جیبشون میره.
راهاندازی یه کسبوکارِ شخصی، کوچک و یکنفره که توش خیلی مشخص داری یه محصول یا سرویسی رو ارائه میدی، و هروز یه رشد هرچند کم ولی پیوسته رو طی میکنه بسیار قابلِ اتکاتر از کار کردن برای دیگری و یا سرمایهگذاری روی پلتفرمهاست، پلتفرمها نهایتا بتونن ابزارهای مارکتینگ و کانالهای ارتباطی باشن.
ساختن یک کسبوکارِ کوچک / یک نفره
قبل از هرچیز، من عموما وقتی از ساختن یه کسبوکار صحبت میکنم آدمها داشتنِ یه کسبوکار رو اینقدر تو ذهنشون بزرگ میکنن که شروع میکنن بهونههایی از این جنس آوردن:
- بیزنس ساختن پول میخواد و تو نفست از جای گرم بلند میشه!
- ۹۵٪ بیزنسها شکست میخورن و کارِ پر ریسکیه!
- باید ایدهی خوب داشته باشی وگرنه نمیشه!
من ولی جورِ دیگهای میبینم قضیه رو، من کسبوکار راه انداختن رو یه مغازهی ۱ در ۲ متری کوکیفروشی میبینم! من کسبوکار رو یه جوونِ ۱۶ ساله میبینم که عاشقِ دنیای کبریتهاست و تو کانالِ یوتیوبش داره درمورد کبریتها و کلکسیونرهاش و تاریخچهش صحبت میکنه و در کنارش تو فروشگاه آنلاینش کبریت میفروشه و تیشرتها و ماگهای طرح کبریت. من کسبوکار رو یک استودیوی یکنفرهی طراحی وبسایت یا برنامهنویسی میبینم که یه نفر داره خیلی خوب و سیستماتیک همهی بخشهاش رو مدیریت میکنه.
طبیعتا راهاندازی کسبوکار سخته و اکثر آدمها حاضر نیستن هزینهاش رو بدن و از آرامش و رفاهشون بزنن، ریسک کنن و تلاش کنن برای چیزی که قراره تو بلندمدت نتیجه بده و شایدم هیچ نتیجهای نداشته باشه و شکست بخوره. فرق یه کارآفرین با یه کارمند همینه، کارآفرین تمامِ این محدودیتها و ریسکهارو میدونه و شروع میکنه، هزینشم میده و خاکش رو هم میخوره، ولی یه کارمند اون گوشه میشینه و غر میزنه.
باید از جایی شروع کرد، باید گوشهای از یک بیزنس رو داشت، من دنیایی که توش صاحب و مالکِ چیزی نباشم رو نمیتونم درک کنم، دنیای کارمندی که هرلحظه ممکنه تصمیم بگیرن بندازنت بیرون، دنیای متکی بر اینستاگرام و پلتفرمی که هر لحظه ممکنه نابود بشه.
چیزی بساز که نتونن ازت بگیرنش
بیایم باهم یسری پیلارهای فکریمون رو مرور و سینک کنیم:
۱) ما در این پلتفرمها مستاجریم! مالکیت، مقصد نهاییه.
پلتفرمها میان و میرن و هروز استراتژیهاشون عوض میشه؛ ممکنه همین امروز اینستاگرام تصمیم بگیره حسابِ شمارو ببنده، اتفاقی که برای خیلیها افتاده، میخوای کسبوکار و زندگیت رو یکشبه از دست بدی؟ نه! پس ما نیاز به سیستمی داریم(شاید یک وبسایت، یک هستهای اصلی که مخاطب رو به اون سمت هدایت کنیم) که بتونیم مالکیت مستقلمون رو حفظ کنیم و از پلتفرمهای دیگه به عنوانِ ابزار و اهرمی برای مارکتینگ استفاده کنیم.
۲) ارزش ایجاد کن، بقیه در ادامهش میاد.
ارزش ایجاد کردن یعنی حلِ یک مسئلهی واقعی از آدمها. وقتی ارزش ایجاد کنی، حتی اگه تمام کانالهارو هم ازت بگیرن، مخاطب دنبالت میاد و دوباره پیدات میکنه. و مهمتر اینکه مخاطب وفادار همیشه دنبالِ راهی برای جبران و ادای دِین و حمایت از تو هست.
در چنین شرایطی وقتی یوتیوب درآمد ایرانیهارو صفر میکنه، تو میتونی از مخاطبت بخوای که ازت حمایت کنه، حالا یا با خریدِ خدمات و محصولت، یا با حمایت مستقیمِ مالی. مهم اینه که مخاطب از تو میخواد که بمونی و ادامه بدی چون منفعتش در اینه!
۳) هدف ساختنِ دارایی و اهرم هست، نه محتوا، نه مخاطب.
دارایی یعنی چیزی که قابل نگه داشتن، قابل تکرار، قابل فروش و قابل رشد باشه:
محصول، سرویس، سیستم، دانش، مشتری وفادار، برند و …
مادامی که این رو در ذهن نداشته باشیم که ما محتوا نمیسازیم که محتوا ساخته باشیم، ما محتوا میسازیم که ارزشِ پیشنهادیمون رو با افراد در میون بذاریم و مخاطبهایی وفادار جذاب کنیم که بتونیم با ارائهی محصول و خدمات، داراییهایی بسازیم که از بین نمیرن!
اهرم یعنی خروجیِ بیشتر با انرژیِ کمتر، در بلندمدت. یعنی چیزی میسازی که برای رشد و توسعه و ۱۰ برابر کردنش، نیازی نیست ۱۰ برابر بیشتر تلاش کنی، یعنی یک بار میسازی، و هزاران بار تکرار میکنی، میفروشی.
از کجا میشه شروع کرد؟
قبل از این که بپرسی «چه کسبوکاری بسازم؟» باید به این سوالها جواب بدی:
- من کی هستم؟ (فلسفهام، زندگی زیستهم، چراییم)
- من واقعاً تو چی خوبم؟ (مهارتهام، دانشام، تواناییهام، استعدادم)
- آدمها از من چی میخوان؟ (سوالهاشون از من، مشتریهای فعلیم، کارفرماهام)
تعریفِ کسبوکار از نظرِ من…
شاید بهتر باشه قبلش یکبار باهم مرور کنیم که کسبوکار چیه! از نظرِ من کسبوکار یعنی:
بتونی یک ارزش مشخص رو، به یک آدم مشخص، برای یک مسئله مشخص، بهصورت قابل تکرار و قابل پولگرفتن ارائه بدی.
یوتیوبرهای موفقی که میشناسیم این مسیرو طی کردن تا کسبوکارشون رو بسازن:
Ali Abdaal
دانشجوی پزشکی ← آموزش بهرهوری ← ساختن محصول دیجیتال + دورهآموزشی ← فروش کتابش ← بیزنس آموزشی
امیرپارسا نشاط
تولید محتوا در اینستاگرام ← ساخت برند شخصی قوی ← راهاندازی پادکست ← راهاندازی برند قهوه
James Hoffmann
باریستا و مهارت قهوه ← آموزش عمومی ← کتاب ← محصول ← تبدیل به مرجع جهانی
میدونی نقطه مشترک همهشون چیه؟
هیچ کدوم با این سؤال شروع نکردند که «چه بیزنسی بزنم؟»
با این شروع کردند که: من تا اینجا چه کردم؟ چی برای ارائه دارم؟ همون رو به اشتراک بذارم و بعد آروم آروم با توجه به شناختی که از خودشون داشتن و نیازهای مخاطبشون تصمیم گرفتن یه کسبوکار شخصی روی اون برندشون راه بندازن.
جمعبندی نهایی: هدفِ نهاییِ ما راهاندازی «کسبوکارِ شخصی» و «داشتنِ مالکیت»ه.
تو جغرافیا و زمانی که هر روز ممکنه همه چیز تغییر کنه، مهارت اصلی ما باید تابآوری، پادشکنندگی و تبدیلِ تهدیدها به فرصت باشه. به جایی یا کسی تکیه نمیکنیم، میدانیم که روی چیزی نمیشه حساب باز کرد و در حین حال آروم و امیدوار به مسیرمون ادامه میدیم و روی پلتفرمها و ابزارها تکیه نمیکنیم، بلکه سیستم و کسبوکاری میسازیم که در جای خودش داره ارزشآفرینی میکنه و این پلتفرمها صرفا ابزارهایی برای معرفی و پروموتشون قراره باشن.